بازگشت بعداز سه سال

سلام دوستای گلم.من برگشتم.بعد از سه سال دوری از وبلاگ نویسی.نمیدونم هنوز حسشو دارم یا نه.امیدوارم حسشم بیاد.

کمکم کنین.ممنونم

  
نویسنده : رضا شاکری ; ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ دی ،۱۳۸٩
تگ ها :


 

سلام دوستای عزیزم.امیدوارم حالتون خوب باشه.

خیلی وقت بود نیومده بودم بنویسم.راستش نمیدونمم چی بنویسم دیگه!!!!

خیلی خسته ام.از همه چیز.بیکاری.شنیدن حرفهایی که بیشتر آدم رو بهم میریزه.زندگی تکراری و یکنواخت.روزهایی که میان و میرن بدون هیچ برنامه و هدفی.شدم عین این دخترایی که درس و دانشگاهشون تموم میشه و تو خونه منتظر میشینن تا یه بخت برگشته ای بیاد در خونشون بزنه و برن تو یه خونه دیگه بشینن.آخه این چه وضع زندگیه ما داریم؟

فصلها دارن میان و میرن ، میدونی چی داره میره؟عمرمون.اما به چه قیمتی؟مفت و مجانی.نمیدونم چی بگم.خیلی خسته ام.خسته

  
نویسنده : رضا شاکری ; ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ مهر ،۱۳۸٦


 

پشت این چراغ قرمزدختری گل می فروشه

وقتی که چراغ سبزه میره وای میسه یه گوشه

دسته میکنه گلاشو دوباره میاد خیابون

میدوئه اینورواونورتوماشینهای فراوون

میگه گل گل دارم آقا, گلای تازه وزیبا

بخرین چندتایی مونده قیمت جونمه آقا

خانوما گل,آقایون گل,اااااااااااااا

ارزونه اما خدایا این واسم خیلی گرونه

کسی درد دخترک رواز تو چشماش نمیخونه

آسمون چشماش ابری ولی اون همش میخنده

همیشه یه بغض سنگین راه حرفاشو میبنده

ماشینا میان و میرن ولی اون زرد نگاهش

دوباره چراغ قرمز آخه اون چیه گناهش

میگه گل گل دارم آقا, گلای تازه وزیبا

بخرین چندتایی مونده قیمت جونمه آقا

خانوما گل,آقایون گل,ااااااااااااا

 

من این شعر رو خیلی دوست اما خوانندش رو نمیشناسم.این آهنگ خیلی حرفا داره.اما کسی بهش توجه نمیکنه.درد دل هممونه.درد دل همه کسایی که واسه اینکه شب پیش زن و بچشون,پیش پدر مادرشون,وقتی میرن خونه خجالت نکشن که سفرشون خالیه یا انقدر کمه که شکم خودشون رو سیر نمیکنه چه برسه به بقیه.

چرا؟چرا باید اینجوری باشه؟چرا باید به جایی برسیم که واسه سیر کردن شکممون پا رو همه چیمون بذاریم؟رو انسانیت,رو شرف,رو مردونگیمون.

به خدا خودمون با خودمون میکنیم.این خیلی زور داره.

خدا به دادمون برسه

  
نویسنده : رضا شاکری ; ساعت ۱:٥٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳ اردیبهشت ،۱۳۸٦


 

سلامی چو بوی خوش دوباره

سلام بروبچز.احوالاتتون چه فنته؟من دوباره اومدما.بابا یه گاوی گوسپندی خری الاغی چیزی بکشین.بابا آقا رضا اومده(خواهش میکنم زیاد برام کف نزنین).

بعد مدتها نبودن تو این وبلاگ باز اومدم تا بگم آخه بابا من که حرفی ندارم بزنم چی بنویسم؟

آخه یه پسر بیکار که خیابونارم متر نمیکنه و خونست حرفی داره؟

البته خودم میدونم که حرف ندارم و پسر گل و آقایی هستم اما خوب دیگه محض اطمینان و یادآوری گفتم که یادتون نره.

از این به بعد سعی میکنم بیشتر براتون بنویسم.اصلا پایه این مثل قبل یه بحثی راه بندازم؟نه بی خیال حسش نیست.میام همینجوری چرت و پرت میگم میرم

واسه امروز بسه.فقط می خواستم بگم که دارم برمیگردم.

قربون همتون

  
نویسنده : رضا شاکری ; ساعت ٢:٠٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٢ اردیبهشت ،۱۳۸٦


وبلاگ تکونی ..... (سال نو مبارک)

Happy New Year

سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت وبخت  

                                                       بــادت اندر شهریـــــــاری برقرار و بــــردوام

 سال خـــــــــرم فال نيـــــــکو مال وافــــــر حال خوش 

                                                       اصل ثـابت نسل باقي تخت عــــالي بخت رام

 

   ----------  ((  نوروزتــــــــــــان پیروز )) -----------

با بهترین آرزوها برای شما 

(  رضـــــا   )

  
نویسنده : رضا شاکری ; ساعت ٢:۱٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٥ فروردین ،۱۳۸٦


 

خب بالاخره ما هم فارق شدیم. خدا یه دختر ملوس به من داد.

خیله خب بابا چرا فحش میدی نترس من خودمم رضادربدر. راستش فارق التحصیل شدم.

رفتیم به جمع کثیر بیکاران جامعه پیوستیم.

شاید باز بیام بنویسم.

پس تا بعد

  
نویسنده : رضا شاکری ; ساعت ٢:٠٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۸ بهمن ،۱۳۸٥


 

همه رویدادهای زندگیت آینه ای است که اندیشه هایت را باز می تاباند

افراد موفق هیچگاه نمی گذارند که اوضاع و شرایط بیازارتشان

  
نویسنده : رضا شاکری ; ساعت ٢:٢٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۳ تیر ،۱۳۸٥


 

اگر ندانی به کجا می روي؛احتمالا به هيچ جا نخاهی رسيد 

  
نویسنده : رضا شاکری ; ساعت ٢:۳٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۱ خرداد ،۱۳۸٥


همين حالا شروع کن

اشخاصی که صبر می کنند تا اوضاع و شرايط عالی از راه برسد هرگز کاری را به انجام نمی رسانند.زمان مطلوب برای عمل همين حالاست

  
نویسنده : رضا شاکری ; ساعت ٢:۱٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٧ خرداد ،۱۳۸٥


تحول

 

سلام به همه دوستای عزیزم

می خوام براتون یک سری مطلب و جمله هایی بنویسم که تا حدود زیادی دیدم به زندگی رو عوض کرد و باعث شد برای آینده ام دقیقتر فکر بکنم و برای آینده خوب تلاش بکنم.البته ناگفته نمونه که این حرکت و تغییر و حتی میتونم بگم موفقیت رو من مدیون دوست و همکار عزیزم ندا هستم که خیلی رو من کار کرد و امیدوارم بتونم جبران این همه زحمتش رو بکنم.ندا جون ممنونم

 

حالا یکی از اون جمله ها که امیدوارم رو متنش دقیق بشین و کامل بفهمین چی میگه.البته من در پایان اسم کتابی رو که این جمله هارو از توش در آوردم رو بهتون میگم تا خود کتاب رو کامل بخونین تا شاید شما هم مثل من متحول بشین اگر نیاز به متحول شدن دارین

 

 

((بیشتر مردم می ترسند چیزی بخواهند، و وقتی چیزی می خواهند به اندازه کافی اصرار نمی ورزند ، این خطاست))

 

  
نویسنده : رضا شاکری ; ساعت ۱:٠٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٥ اردیبهشت ،۱۳۸٥


← صفحه بعد